السيد الخميني
38
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )
خود نيز تسليم آنها شود ، و عمل قلبى را ، كه يك نحو تسليم و خضوعى است و يك طور تقبل و زير بار رفتن است ، انجام دهد تا مؤمن گردد . و كمال ايمان « اطمينان » است . نور ايمان كه قوى شد ، دنبالش اطمينان در قلب حاصل مىشود . و تمام اينها غير از علم است . ممكن است عقل شما به برهان چيزى را ادراك كند ، ولى قلب تسليم نشده باشد و علم بيفايده گردد . مثلا شما به عقل خود ادراك كرديد كه مرده نمىتواند به كسى ضرر بزند و تمام مردههاى عالم به قدر مگس حس و حركت ندارند و تمام قواى جسمانى و نفسانى از او مفارقت كرده ، ولى چون اين مطلب را قلب قبول نكرده و تسليم عقل نشده شما نمىتوانيد با مرده شب تاريك به سر بريد . ولى اگر قلب تسليم عقل شد و اين حكم را از او قبول كرد ، هيچ اين كار براى شما اشكالى ندارد . چنانچه بعد از چند مرتبه اقدام قلب تسليم شده ديگر باكى از مرده نمىكند . پس ، معلوم شد كه تسليم ، كه حظ قلب است ، غير از علم است ، كه حظ عقل است . ممكن است انسان به برهان عقلى اثبات صانع تعالى و توحيد او و يوم معاد و ديگر از عقايد حقه نمايد ، ولى اين عقايد را ايمان نگويند و او را مؤمن حساب نكنند ، و در جملهء كفار يا منافقين يا مشركين باشد . منتها امروز چشم دل شما بسته است و بصيرت ملكوتى نداريد ، اين چشم ملكى ادراك نمىكند ، وقتى كشف سريره شد و سلطنت حقهء الهيه بروز كرد و طبيعت خراب شد و حقيقت به پا گرديد ، ملتفت مىشويد مؤمن به خدا نبوديد ، و اين حكم عقل به ايمان مربوط نبود . تا لا إله إلّا اللّه با قلم عقل بر لوح صافى قلب نگاشته نشود ، انسان مؤمن به وحدت خدا نيست . و وقتى اين كلمهء طيبهء الهيه در قلب وارد شد . سلطنت قلب با خود حقّ تعالى مىشود ، و ديگر انسان كس ديگر را مؤثر در مملكت حق نمىداند و از كسى ديگر متوقع جاه و جلال نيست و منزلت و شهرت را پيش ديگران طالب نمىشود ، پس قلب ريا كار و سالوس نمىشود . پس ، اگر در قلب ريا ديديد ، بدانيد قلب شما تسليم عقل نشده و ايمان در دل شما نور افكن نگرديده ، و ديگرى را إله و مؤثر عالم مىدانيد نه حقّ تعالى را ، و شما در زمرهء منافقين يا مشركين يا كفاريد . فصل در وخامت امر ريا هان ، اى شخص مرائى كه عقايد حقه و معارف الهيه را به دست دشمن خداى